محمد على آزاد كشميرى

278

نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )

جبليهء ثانيه ، رسالهء احمديه ، رساله در تحقيق ضوابط استخراج طلسم سلطانى ، تحفة السنية فى شرح النخبة المحسنية ، و سياق آن مخالف سياق شرح سيد نور الدّين است ، حاشيهء مدونه بر مقدمات وافى و ديگر حواشى غير مدونه بر مطول خاصه بر فن بديع ، و مدارك و مسالك و كتب حديث و رجال و مغنى اللبيب و غيره . مخفى نماند كه صناعت شعرى را كه نسبت به صنايع علميه و مقامات عليه به پستى پايه مخاطب است به آن جناب نسبت دادن اگرچه ژاژخايى و بادپيمائى است و ليكن چون گاهگاهى زبان فيض ترجمانش به انشاد آن جارى گرديده اگر به مناسبت مقام ، به ذكر شمه‌اى پردازد باكى نيست . اگرچه كم گفتى اما به متانت و اسلوبى كه بايستى گفتى . ديوان او تخمينا پانصد و شصت بيت است . از سخنان دل‌آويزش فيض سحرگاهى هويدا و از كلك طوبىمثالش دم جان‌بخش مسيحائى پيدا . كلك درر سلكش ، زنگ‌زداى خاطر بديع و حريرى ، و زلال طبعش رشك‌افزاى سحر متنبى و معرى . در ملمع و خلط عربى به فارسى كه اعظم صنايع شعرى است شكرشكنان شيراز را صلاى احسان و نوال داده ، و در بديهه‌گوئى به سوامع قدسى سروشان ، در گنجينهء معنى گشاده . « فقير تخلص او است . به يكى از غزليات سحرطرازش كه با عارف شيراز دمساز گشته صفحه را مىآرايد . غزل : يا جيدة بنجد لم ترقبوا الجوارا * صبرا على جفاكم ضيّعتم الذمارا افروخت صبح پيرى شبهاى وصل بگذشت * واها على ليال بتنا مع العذارا پير مغان سحرگه بر كوى ما گذر كرد * دستى ز باده افشاند بيدار كرد ما را كاى بىدلان شعورى ، وى غايبان حضورى * فاح الصبا و انتم لم تكسروا الخمارا به‌سبب اندراس و انزجار حواس حافظه به اتمام غزل مساعدت نكرد و به آنچه در ظهر خاطر بود اقتصار رفت . روزى در يكى از مجالس منادمت ، دوكس از تلامذهء آن والاجناب ، مولانا حاجى على الصراف و مولانا محمد هادى كمانگر ، كه هريك در عرصهء سخنورى ، هماورد خاقانى و انورى ، و رشك سعدى شيراز در شيرين‌زبانى بودند ، دو رباعى نوشته به خدمتش دادند و به نحوى كه شيوهء ناظمان سخن